|
|
|
|
|
همیشه تصورم از تولد سی سالگی ام یه چیزدیگه بود،شروع دهه چهارم از زندگیم با تغییر بزرگی همراهه،روزهایی رو میگذرونم که خیلی ها آرزوشو دارن هرچند ذهنم اونقدر درگیره که آرامشم رو بهم ریخته و مطمئنم گذشت زمان مشکلم رو حل میکنه اما شاید همین جریانات باعث شده علی رقم تمام تلاشهای همسرم اون حس قشنگ رو که همیشه به دنبالش بودم با شروع سی سالگی ام درک نکنم. دیشب همسرم یه کیک کوچولوی خوشمزه خرید و من شمع سی سالگی رو فوت کردم ویه جشن چهار نفره با حضور پدرم داشتیم.هدیه ام هم مبلغ قابل توجهی وجه نقد بود که قراره در اولین فرصت به گردنبند تبدیل بشه. کودکم ! امروز من سی ساله شدم و تو وارد هفته سی وسوم از زندگی جنینی ات شدی.خوب رشد کن و سالم بمان . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12:23 توسط لیلا
|
|
||