|
|
|
|
|
امروز با کلی انرژی ازخوشی های ریئسم یه آقای بدون مدیریت وسیگاری وبی اطلاع ازهرگونه کاره که انجام میشه یعنی درواقع اصلا کار بلد نیست .تنها کاری که میتونه به خوبی انجام بده اینه که گیربده که کی دیر اومده ،کی استعلاجی رفته وکی مرخصی گرفته واگه قصوری تو این زمینه ها باشه بذارتت دراختیارکارگزینی وتوبیخ . امروزصبح منوخواست تودفترش ویکسره گیردادبه یه صورت وضعیت که چرا10 روزه مونده و رسیدگی نشده و....من شروع کردم به دلیل ومنطق آوردن که کل کار 80میلیونه وپیمانکارصورت وضعیت اضافه کاری داده 35 میلیون وباید بررسی اساسی ودرمحل انجام بشه، که دیدم فایده نداره ،بعدرفتم تو موضع توجیه بازم فایده نداشت بالاخره شروع کردم به عذرخواهی و پذیرفتن هرچی که نثارم کرد وبه غلط کردن افتادم که حق باشماست ومن مقصرم وهرکاری که شمابگید من انجام بدم.بعدنیم ساعت میگه:ماهردوداریم همش حرفهامونو تکرارمیکنیم .هفته آینده بروکارو جمع کن.۴-۵ تاسیگار خداروشکرداره میره از ادارمون .باوجوداینکه 28 سال سابقه داره اونقدرهمه ازدستش شاکین که با تقاضای بازنشستگیش موافقت کردن. دیشب جای همه اونایی که کنسرت اونم ازنوع احسان خواجه امیریشودوست دارن خالی رفته بودیم کنسرتش.بدک نبود بالاخره هنوزجوونه ولی فکرمیکنم بایدآینده درخشانی داشته باشه .ازکنسرت فیلم هم گرفتم اما چون بلد نیستم نمیتونم تووبم فیلم بزارم .اگه کمکم کنید ممنون میشم.بعدهم شام رفتیم باگت واصلا هواسمون نبودکه گلودرد داریم ونباید غذای بیرون بخوریم .به دلیل خوردن پیتزاوساندویچ تندهم بودکه آقای همسرتاصبح نتونست خوب بخوابه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11:40 توسط لیلا
|
|
||
|
|
|
|
|
1-سه شنبه هفته پیش رومرخصی بودم وازصبح رفتم کلاس استادطاهری تا 7 شب .روزسختی بوداما چون باعلاقه ومیل خودم بودحسابی شاداب وسرحال بودم. 2-آقای همسرم چهارشنبه دوباره یه سفرفوری وکوتاه به تبریزداشت .صبح رفت و10.30 شب خونه بود. کلی شیرینیهای خوشمزه تبریزی هم آورد. 3-واما تجربه: به سختی وباکلی فیلم بازی کردن پنج شنبه روهم مرخصی گرفتم . مدتیه یه ماشین داریم که میخوایم ببریمش شمال که برامون بفروشنش اما نه فرصت میشه ونه یه راننده پیدامیشه .چهارشنبه برادرآقای همسراومدکه پنج شنبه بادوتا ماشین بریم شمال .اما هنوز به تهران نرسیده برادرم بهش اصرارکردبمونه وآخرهفته روباهم باشن که اونم پذیرفت البته کمی هم عذاب وجدان داشت. خلاصه همون شب تصمیم گرفتم فرداخودم بشم راننده جاده وتنهایی با ماشین ازجاده هرازرانندگی کنم.بالاخره باید یه روزی این کاررو شروع میکردم .رانندگی شهر روهم یه روزکه آقای همسررفته بود ماموریت با اومدن تنهایی به سرکاروسینمارفتن عصرش باخواهرم شروع کردم قبلش فقط درکنارآقای همسررانندگی میکردم ودرواقع پشت دست نشین بودم تا خبره شدم .هرچند که اون موقع پنج سال بود که گواهی نامه داشتم.آقای همسرجلومیرفت ومن پشتش .صبحانه روناب پلورخوردیم وتا من میاومدم گرمه رانندگی شم اون نگه میداشت که مثلا کاپشنشو دربیاره ،یه خوراکی از من بگیره،..کلی سبقتهای عجیب غریب گرفتم که انگارهمه کارهاروبی اراده انجام میدادم .آقای همسر میگه تصمیم گیریهام تو رانندگی عالی بوده .یه جام نزدیک بود توی سبقت بایه نیسان شاخ به شاخ بشم که خوب تونستم ماشین رو جمع کنم شکرخدا.خلاصه که تجربه خیلی جالبی بودوحسابی خوشم اومد.قبلا تواتوبان زنجان وجاده مشهد رانندگی کرده بودم اما این باریه چیز دیگه بود. 4-دیشب (یک شنبه)شب که ازماموریت برگشتم آقای همسراومددنبالم .البته نه فرودگاه .یه اس ام اس هم زد که امشب میام به دیدارپیشوازتوگیشا..بعدهم گفت:فرداتووبلاگت ازم چیزهای خوب بنویس .شام هم پیشنهاددادبریم خاتون اما به خاطرسبک شدن ترافیک تصمیم گرفتیم یه جای جدیدتویوسف آباد رو تجربه کنیم .فست فود *برف*.خیلی خوب نبود.تازه کاربودن ونابلد.ازشون انتقادهم کردم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 11:28 توسط لیلا
|
|
||
|
|
|
|
|
بعداز مدتها خوشحال بودم که خدارو شکر من وآقای همسر حرف همدیگرو میفهمیم واوضاع بروفق مراده اما انگارتصورم اشتباه بود.جریان از این قراره که من ماموریت بودم و برنامه این بود که آقای همسربیاد فرودگاه دنبالم ،خانوم همکارم هم قرار بود بیاد دنبالش چون مسیرمون یکیه آقای همسر به من گفت به اونا زحمت بدم تا یه جایی و بعد اون بیادوسط زاه دنبالم .حقیقتا توی ترافیک ساعت 6عصربا این وضع ب ن زی ن درخواستش برام منطقی بود وناراحت نشدم .دیروز ظهر توی آخرین مکالمه ها قبل ازپرواز آقای همسرگفت ساعت پروازتو حتما برام smsکن و من که شیفته سورپرایزم متصور شدم که حتما میخواد بیاد دنبالم و منو خوشحال کنه .توی هواپیما خوراکیمو نخوردم تا مثل همیشه با هم بخوریم وشکم اون موقع که موبایلم رو روشن کردم به یقین بدل شد.برام نوشته بود"خوش اومدی عزیزم منتظرتم"واقعا فکر کردم اومده دنبالم با خوشحالی تموم هم به همکارام گفتم آقای همسر اومده به پدرم که تماس گرفته بود ببینه رسیدم خبردادم که آقای همسر توی ماشین منتظرمه ورفتم بیرون وبه موبایلش زنگ زدم. تا چنددقیقه باور نمی کردم که نیومده و همش فکر میکردم شوخی میکنه .بعد کمی بحثمون بالا گرفت و میگفت مگه ما با هم تعارف داریم میگفتی بیا دنبالم میاومدم .بهش گفتم که آبرومو جلوی همکارام بردی و منو ضایع کردی .توی اون وضعی که آژانس گیر نمیومد ترجیح دادم ضایع بشم اما به همکارم زنگ بزنم که من باهاشون میرم .از لحظه ای که نشستم تو ماشین smsها شروع شد:"من این اس ام اس رو دادم چونکه میخواستم وقتی موبایلتوروشن میکنی اولین کسی باشم که بهت بگم منتظرتم ودلم برات تنگ شده."و.........کلی اس ام اس دیگه و جواب من .در کمال شرمندگی همکارم من رو رسوند خونه و بعد کمی بحث و دلخوری ،در واقع آقای همسر دچارعذاب وجدان هم شده بود وشاید ناراحتیش بیشتر از این بود که تو ذهنش بود که بیاد دنبالم ولی نیامده بود .میگفت:انگار طرف رست میزنه تو؛میمونی تو شیش و بش که بری یا نری .اگه بری برنده مطلقی و اگه نری بازنده مطلق نمیتونی تصمیم بگیری ".نتیجه اینکه هردو از اینکه باعث ناراحتی اون یکی شدیم عذاب داشتیم واز هم عذر خواهی کردیم .در این بین خواهر شوهر هم بیطرفانه اظهار نظر کرد. نتیجه اخلاقی که من گرفتم :اگه بعد از قبولی توی امتحان آقای همسر با یه گل خوشگل سورپرایزت کرد بی جنبه نشو و همیشه منتظر سورپرایز نباش. راستی یه دسته گل نرگس(گل موردعلاقه آقای همسر) گرفته بودم واز اونجا با خودم آورده بودم براش .اونقدر از دیدن پسر گل فروش سر چهارراه خوشحال شده بودم که حدو حساب نداشت .دسته گل بیچاره از بی آبی خشک شده بود ولی بعداز اینکه دیشب گذاشتمش تو آب امروز صبح بعضی از غنچه هاش شاداب بودن.در ضمن مامانم گفت تهران هم پر گل نرگسه اما من ندیده بودم .گل نرگس منو یاد عید میاندازه .آخه قدیم فقط نزدیک عید میومد. در تاریخ ۱۱/۹/۸۶ نوشتم:آقای همسراز همون شب گیر داده به این آهنگ جدید اندی : "امشب امشب تودرراه عمر جدایی کوتاه امشب میام به دیدار پیشوازتوفرودگاه امشب امشب دل من بی تاب و بی قراره تیک تیک تیک تیک لحظه ها از دور تورو میاره ......" همش این آهنگ رو میخونه و بهش میگم واقعا که خجالت بکش تو که نیومدی دنبالم فرودگاه میگه :شاید اگه قبل از اون شب این آهنگ رو شنیده بودم میامدم دنبالت ومن
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 16:33 توسط لیلا
|
|
||