|
|
|
|
|
خدا نکنه هواکمی ابری بشه یا دو قطره بارون بیاد ،خواهی نخواهی اون روز رو بیچاره ای از بس تو ترافیک میمونی .چشمتون رو زبد نبینه منم دیشب از میدون آرژانتین تا خونه یکساعت و25دقیقه تو راه بودم .ماشین داشته باشی یه جور نداشته باشی یه جور.همش مسیر عوض میکردم که از ترافیک فرارکنم باز به یه ترافیک دیگه برمیخوردم .شب به بابام میگم: خسته شدم تو ترافیک ،میگه :زندگی کردن تو پایتخت همین دردسرهارو هم داره،راست میگه ولی همه رو بی خیال هوای دلچسب امروز صبح رو بگو برگهای پاییزی روی زمین هوای تمیز تهرون بالاخره پاییز شروع شد. آقای همسر دیروز یه سفرکاری (ام پی تری)به قول یه دوست وبلاگیم به تبریز داشت.3.5 صبح رفت 10.5 شب برگشت . دیروز جلسه دوم کلاس "فرادرمانی"http://interuniversal.persianblog.irبود.نمیدونم شنیدین یا نه .من اولین بار توی وبلاگ رونیکا راجع بهش مطلب خوندم واز اون موقع تازه تونستم برم .البته همون دوستم که میخواست ازدواج کنه که بهش کمک کردین و همه اعضای خانواده اش تقریبا تمام دوره های این کلاس رو رفتن. یه درمان مکمل برای بیماریهاست که ریشه عرفانی داره .باید امتحان کنی تا ایمان بیاری .اگه نتیجه بگیرم خبرتون میکنم . ما شمال نمیریم .هم هوا خرابه هم آقای همسر حالش خوب نیست و خسته است و هم خودم اصلا حال سفرندارم .یه جورایی میخوام خستگی هفته رو در کنم و روی درمان هام کارکنم و آماده شم برای یه هفته سخت و پر کار که پیش رو دارم .4 روز میرم ماموریت .بعداز تقریبا یک سال که حداکثر یک شب اونم شاید در تمام این مدت 2 بار پیش اومده خونه نباشم ،خوب واقعا سخته دیگه .ولی من کشته مرده همین سختی هام .
مارو هم این روزها دعاکنین |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 20:36 توسط لیلا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام من برگشتم واین برگشتنم چقدر شیرین و خوشاینده از همه دوستام که برای موفقیت من توی امتحان نظام مهندسی دعا کردن آقای همسر حسابی منو شرمنده کرد و یه گل خیلی خوشگل برام خرید (شاید فردا عکسش رو بزام) خواهرشوهر رفته شمال آب و هوایی عوض کنه .شاید ما هم آخر هفته بریم. مهرتون پایدار |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 18:30 توسط لیلا
|
|
||