تبليغاتX
من و آقای همسر
خاطرات ترش و شیرین زندگی عاشقونه من و آقای همسر

۱-یک دوست خوبم این متن رو برام فرستاده بود گفتم قشنگه شما هم بخونید:

یادمون باشه كه هیچكس رو امیدوار نكنیم بعد یكدفعه رهاش كنیم چون خرد میشه میشكنه و آهسته میمیره . یادمون باشه كه قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا كسی كه به ما تكیه كرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو كه به كسی میدیم عمل كنیم . یادمون باشه هیچوقت كسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امكان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه كسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم.

۲-چندشب پیش برای دومین بارفیلم باغ های کندلوس رو میدیدم به نظرم؛ بماند که تمام فیلم پراز دیالوگهای زیباست، یه دیالوگ جالب داره به این مضمون که شاید دقیقا عین اون جملات نباشه :

یه آقایی به یه خانوم میگه :چقدر پیرو شکسته شدی تو این سن؟

خانومه جواب میده:واقعیت اینه که خانومهادرتمام عمرشون با مسائل زندگی جدی برخورد میکنن از بچه گی عروسک بازیشون جدیه و مامان عروسکشون هستن،بعد مامانه برادرشونن،بعداز اون مامانه پدرشون،بعد از ازدواج هم مادر همسرشونن و گاهی حتی مادر مامانشونن. اینه که در خور شرایط زندگیشون ممکنه خیلی زود پیر بشن.

البته من یک خانومم وباید بگم خانومها هیچ وقت پیر نمیشن ولی خیلی وقتها پیش میاد که در عین جوونی احساس میکنیم بااین همه بارمسئولیتی که رو دوشمونه پیریم وخستگی امونمونو میبره .

۳-این روزها خیلی مشغولم حتی اونقدرآرامش ندارم که بیام آپ کنم،هفته پیش یه سفرکوتاه به شمال داشتیم که خیلی هم خوش نگذشت .آدم خرافاتی نیستم ولی یه نفرهست که بد جوری انرژی منفی به زندگیم میده حتی اگه از خودم هیچی بهش نگم بازم یه دعوایی بین من و آقای همسرپیش میادو این دفعه که شمال بودم باهاش صحبت کردم وبعدیه دعوای حسابی با آقای همسرکه خودم مطمئن بودم علتش چیه. البته اینبار طرف قضیه خودمون نبودیم و یکی دیگه بود.بارفتاروعکس العمل آقای همسر  احساس کردم چقدرتنهام و برخلاف اونچه که اون ادعا میکنه حمایت گرمن در همه شرایطی که حتی حق با منه نیست. درحالیکه بعدازصلح همه چیزرو گذاشت به حساب سوءتفاهم ،منم برای اینکه موضوع تموم بشه مثل همیشه کوتاه اومدم،یعنی درواقع هردو کوتاه اومدیم .الان اوضاع خوبه وهمه چیزمرتبه.

سلامت و عاشق بمانید.بدرود  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 20:53  توسط لیلا  | 

تو به من فداکاری

به من رهبری

به من قوی بودن

واهمیت دادن به خانواده ام راآموختی

تو به من چه طورعشق ورزیدن بی قیدوشرط

اهمیت دادن به نیازهای مردم

وارزش های زندگی راآموختی

تو به من آموختی که چه طور به هدفهایم در زندگی برسم

زندگی ات سرمشقی است

برآنچه یک مادرویک زن باید بداند.

به تو افتخارمیکنم وتا ابد دوستت دارم  

 

                               مادرمهربانم روزت مبارک

 

                 **************************************                             

پ ن1:بالاخره آقای همسر منو سورپرایز کرد و حسابی از این کارش خوشحال و هیجان زده بود.

دیشب آخرین مدل عطر CKرو که یه بوی تقریبا گرم داره بهم هدیه دادو حسابی از اینکه قبلش من هیچ اعتراضی بهش نکرده بودم که چرا دوباره این روز مهم رو فراموش کردی و بحثهای همیشه روپیش نکشیدم تعجب کردآخه اونقدر دیر اومده بود خونه و اونقدر خسته بود که برام جای هیچ اعتراضی نمونده بود، اما حدس میزدم که میخواد یه کاری بکنه واعتراف کرد که یک هفته پیش با کمک یکی از همکارهاش که خانمه اینو برام خریده .مرسی عزیزم ،من بدون اینکه بهم هدیه بدی هم تورو عاشقونه دوست دارم وبه زندگی با تو افتخار میکنم .

 

پ ن2:چندروزپیش که رفته بودم میدون ولی عصربرای هدیه روز مادربرای مامان آقای همسرفیلم مادر (علی حاتمی)رو که میدونستم دوست داره خریدم با یه کارت پستال زیبا براشون به شهرستان پست کردم به آقای همسر هم نگفتم تا حسابی خوشحال بشه احتمالا هنوز نرسیده چون بازتابی اتفاق نیفتاده .

 

پ ن3:برای مامان خودم دوتا کتاب خریدم ویه هدیه کوچیک دیگه که برای خونه خیلی لازم داشت،دیشب بهش دادم حسابی هم خوشحال شد .   

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 0:54  توسط لیلا  | 

سلام به همه دوستای عزیزم

هفته پیش خیلی گرفتار کاروماموریت و کلاس بودم اصلا وقت سرخاروندن نداشتم تمام هفته یه طرف آخرش یه طرف همشو یا با خانواده بودیم یا با دوستامون، حالا باید کلی استراحت کنم تابی خوابی ها جبران بشه خوشبختانه این هفته اوضاع بهتره  شاید بتونم جبران کنم .

ازهمه دوستای عزیزم ممنون برای راهنمایی دوستم درانتخاب همسر،امیدوارم براش مفید باشه .

چندتااتفاق هفته پیش رو مینویسم تا فراموش نکنم :

-کلاس بودم که آقای همسر بهم اس ام اس زد بانوی ......من همین کلمه رو که خوندم کلی خوشحال شدم وآخی خستگیم در رفت که آقای همسرحتمادلش برام تنگ شده نوشته بانوی من چطوره و... اما بقیه جمله دراصل باتصورمن خیلی فرق داشت "بانوی آوازایران درگذشت". حقیقتا ناراحت شدم من با آهنگهاش خیلی خاطره داشتم اما وقتی رسیدم خونه آقای همسراونقدر ناراحت و گریان بود که اصلا باورم نمیشد. بهش گفتم چرااینقدر ناراحتی گفت :میدونی من چقدر با آهنگهای مهستی خاطره دارم و باهمین آهنگهاچقدرعاشق شدم ومن از اونجایی که این موضوع برام حل شده است گذاشتم به حال خودش باشه ...فقط یه چیزی ازش پرسیدم که :تووقتی خاله من فوت کرد بیشتر ناراحت شدی یا الان و اون قاطی کرد و بهت زده منو تماشامیکردوگفت:توخودتم بایکی از آهنگهای همین خواننده عاشق من شدی، که من بازم نفهمیدم یعنی چی ؟

-تحت یه اتفاق عجیب و ناخواسته دریکی ازآزادراه ها مجبورشدم یکساعتی رو درجوار تعدادی پلیس باشم که بادوربین سرعت سنج ماشین هارو متوقف و جریمه میکردن خیلی هیجان انگیزو جالب بود منم رفتم پشت دوربین ،عالمی داشت .کارشون واقعاسخت وخسته کننده بود ویه چیزهایی ازشون به چشم خودم دیدم که تاحالافقط شنیده یودم وشاید باورنمی کردم باهمه این حرفها مشکلمونو حل کردن و من همه چیزویه خاطره درذهنم نگه داشتم .

- شانس بزرگ هفته پیش هم بنزین زدن ماشین ساعت 7 عصر همون شبی که بنزین گرون شد بودکه هردو کلی خوشحال شدیم .

-دیشب پس از بارون هوای تهران عالی بود وآقای همسرمعتقده که تهران به خاطر هواش پایتخت شده وامان از دود و آلودگی که خوشبختانه این روزها به لطف سهمیه بندی بنزین ازش خبری نیست و هواپاکه پاکه.

-دوتاازدوستای خوبم هم به جمع وبلاگ دارها پیوستن که حضورشونو تبریک میگم 

سارابانو** http://sarabanou.persianblog.com وبلاگ بابای سارای نازه که از خاطراتش میگه.

شیطونک مامان=آرین** http://www.arianjoonam.persianblog.com وبلاگ  آرین شیطون که مریم جونم ازپسرکش مینویسه.

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 13:49  توسط لیلا  |